rang_a_rang
عشق واقعی

دوباره سلام

بعد از یه مدت طولانی تقریبا یک سال دوباره برگشتم

یه مطلب خیلی قشنگ دیدم دوست داشتم اینجا بذارم

***************************************************************

از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند.

 

 زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.

 از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.

 

 یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.

 

 در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم...»

 

 چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت.

 

 بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود.

 

 صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند.

 

 همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.»

 

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.»

 

 در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد.

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿21﴾ الروم

 از نشانه‏هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‏اندیشند قطعا نشانه‏هایى است (21)

انشا الله خدا این عشق پاک و مقدس رو نصیب همه بکنه@};-

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٧ - یاس سپید

سلامی دوباره

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

وااااااااااااااااااااای چقدرررررررررر دلم برای اینجا تنگ شده بودددددددد

خییلی وقت بود که نیمده بودممممممم

شاید تقریبا ۲سال بشه

امشب هم دلم گرفته بود.....داشتم تو گوگل سرچ میکردم...زدم رو یه لینک وبلاگ همش کدهای اچ تی ام ال اومد..دیدم خیلی برام آشنان یه دفه وبلاگم یادم اومد

چه قالبی براش ساخته بودم که کلا بهم ریخته

چه قدر دلم برای همه دوستان قدیمی تنگ شده

چقدرر دلم برا رنگارنگ تنگ شده....رنگارنگ جونم منو ببخش...من خیلی بدم ...خیلی بی معرفتم...تو بزرگی..خوبی...مهربونی ..منو ببخش ..باشه؟

از همه دوستان که تو این مدت میومدن به اینجا سر میزدن واقعا ممنونممممممممم

سعی  میکنم بازم مثل قدیما اینجا رو همیشه آپ کنم

یکمی دلم باز شد

الحمدلله رب العالمین

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦ - یاس سپید

خداحافظی

سلام دوستای گلم
اميدوارم همگی حالتون خوب باشه
من از همتون تشکر ميکنم به خاطر اين مدت که باهام بودین و تنهام نذاشتین..خصوصا از دوستای که از اولیکه این وبلاگ رو ساختم تا حالا باهام بودن و همینطور از دوستهایی که بعدا باهاشون و با آثار و وبلاگهای زیباشون آشنا شدم
خیلی دوست داشتم اسم تک تکتونو اینجا مینوشتم و ازتون تشکر میکردم اما ترسیدم یک وقت اسم کسی از قلم بیوفته و سوء تفاهمی پیش بیاد اما اینو بدونید که همیشه به یاد همتون هستم و دوستون دارم
من ديگه آپ نميکنم و خیلی خیلی معذرت میخوام از دوستهایی که اخیرا نتونستم به بلاگهاشون سر بزنم خلاصه امیدوارم همگی بدی چیزی از من دیدین منو ببخشین
باز هم  تشکر میکنم
با آرزوی موفقیت روز افزون و سلامتی شما دوستهای گلم

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - یاس سپید

 

 مدتی اسير وسوسه هايی  شده ای که خودت بهتر از هر کسی پی به بيهوده بودن آن ميبري.دوست من واقعيت امر چيز ديگری است.ظواهر را رها کن و با مشاوره گرفتن از افراد توانمند زندگی را مطابق با واقعيت ها پيش ببر. اگر بخواهی در حوضه افکار خودت بمانی دچار نوعی اذاب وجدان خواهی شد.

**سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی؛دست های نويسندگان می نويسند و اگر بدانی خود می توانی نوشت.**
(دکتر علی شريعتی)

************************************************

اين هم تقديم به همه شما دوستهای گلم که به من لطف دارین


عشق آبادی رودخانها ای است که در يک بيابان بی آب و علف.‌‌عطر آگين در يک صبح دل انگيزبهاری ....

اما يک دوست عاشق چيست؟سرويست بلند که سکوت دلها را ميشکند و پلی مياندازد ميان دوقلب.



 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - یاس سپید

بزرگتين گناه..

 

" بزرگترين گناه امروز عشق انتزاعی انسان هاست . عشقی غير مشخص نسبت به کسانی که جايی در آن دوردست ها زندگی می کنند ... هيچ چيز ساده تر از آن نيست که انسانهايی را که نمی شناسيم که هرگز نخواهيم ديد دوست داشته باشيم ! چه در اين صورت هيچ ايثاری در کار نخواهد بود و در عين حال از خود هم راضی شده ايم ! وجدان خود را فريب داده ايم .
ولی نه !
بايد همسايه ی خود ، کسی را که با او زندگی می کنيم و آزارمان می دهد ، دوست بداريم
.

*******************

سلام دوستان ..اميدوارم عيد به همتون خوش گذشته باشه و سال جديد سالی پربرکت براتون باشه و واقعا ممنونم از کامنتهای همتون.

من تو شکارچی تقريبا هر روز آپ ميکنم...آخه من رشتم کامپيوتر هست و نوشتن اونجا رو دوست دارم ولی باز رنگارنگ رو بيشتر دوست دارم و نمیتونم ازش دل بکنم

ضمنا اگه يوقت برنامه يا هر چيز ديگه ای لازم داشتن بياين اونجا بگين و ما حتما براتون ميذاريم.

راستی به اين وبلاگ هم سر بزنين  I should be glad of another death حتما ازش استفاده ميکنيد

موفق باشين


 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٤ - یاس سپید

نوروز

نوروز جشن بازگشت به زندگی، جشن آفرینش و جشن تجلی عناصر فرهنگ مدنی

 

 

هر کجا در نگری ، سبزه بود پیش دو چشم

هر کـــــجا در گذری ، گل سپری زیر دو پا           

فرخی

***

:

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد .

رند شيراز

***

     چاک شدست آسمان ، غلغله ایست در جهان

     عنبر و مشک می دمد ، سنجق یار می رسد

     باغ سلام می کند ، سرو قیام می کند

     سبزه پیاده می رود ، غنچه سوار می رسد

مولانا

سلام ...من هم اين عيد باستانی رو به همه ايرانيان عزيزخصوصا همراهان هميشگی رنگارنگ تبريک ميگم و برای همه آرزوی سلامتی و موفقيت رو دارم و اميدوارم اين روزا حسابی بهتون خوش بگذره....

سر سفره ما رو هم از دعای خودتون بهره مند کنيد

راستی به وبلاگ شکارچی هم يک سری بزنيدخيلی وبلاگ توپيه همه چی توش پيدا ميشه... من اونجا هم مينويسم

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۳ - یاس سپید

پایان

  پایان**

ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود

باور نمی کنم که نگاهت سراب بود

با من بگو سکوت تو پایان قصه نیست

یعنی تمام قصه ما نقش خواب بود؟

یادش بخیر روز نخستین عشقمان

آن لحظه ها همیشه پر از التهاب بود

امشب به یاد عشق تو فریاد می زنم

ای آشنا که در دل تو آفتاب بود

ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود

باور نمی کنم که نگاهت سراب بود...

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۳ - یاس سپید

من هم آواز با ستاره ها

من هم آواز با ستاره ها شعر تو را درسیاه ترین شب زمزمه می کنم.
من در گوش درختان سرو می خوانم
از پوچ بودن می گریزم و قدم در جاده ای می گذارم که نقش گامهای عاشقان را بر سینه خود به یادگار دارند.

*****     *****     *****     *****     *****     *****    *****   

با عشق طوفانی می توان کرد
بنده وحشی را رام می توان کرد
برو شفاعت خود را از عشق گیر ای غافل
که با عشق جهان را زیر و رو می توان کرد
من بیچاره خود ندانم ز عشق چیزی
ولی تو برو که با عشق بیچاره را چاره ای می توان کرد
عشق به خدا عشق به بنده عشق به هر چیز
بدان که با عشق انسان را دگرگون می توان کرد

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۳ - یاس سپید

محرم

 

اي حسين تو كيستي كه محبتت جهاني را فرا گرفته و نغمه هاي ملكوتي ات آسمان و زمين را سرشار كرده است. هنوز هم، فرشته هایی كه از كربلا رد مي شوند، خواب خون تازه، قنوت پاكيزگي شان را مي آشوبد و بال در كتف مشك ها مي سايند. هنوز هم صحرا سرگيجه دارد.

سلام... فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان را به شما دوستان عزیز تسلیت میگم.....التماس دعا.
 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۳ - یاس سپید

والنتاين

سلام والنتاين رو به همه شما دوستان گلم  همراهان هميشگی رنگارنگ تبريک ميگم
با تمام وجود دوستتون دارم
من امروز میخوام به مناسبت ۱۴فوریه و روز والنتاین داستان "سنت والنتاين" و تاریخچه ی این روز رو بنویسم .

Valentine Valentine Valentine
 
 
 
"والنتاین" روز عشق، محبت و دوست داشتن. در این روز مردم با هدیه ای به همراه یک پیغام، عشق و علاقه ی خودشون رو به شخص و یا افراد دیگه نشون میدن. روز والنتاین جنسیت و سن و سال نمیشناسه و هر کسی میتونه در این روز علاقه ی خودش رو به کسی که دوستش داره ابراز کنه.
 
در مورد هدیه هایی که در این روز رد و بدل میشه باید بگم که هدایای این روز معمولاً هدایایی فانتزی هستن . مثل گل ، آبنبات ( از طرف پسر) و شکلات ( از طرف دختر) ، کارتهای نقاشی شده ، عروسکهایی به شکل قلب و خرس های کوچک چون در این روز چیزی مهمتر از هدیه دادن و هدیه گرفتن وجود داره و اون چیز ابراز محبت و دوستی به کسانیه که دوستشون دارید حتی با یک شاخه گل .
 
امروزه در بعضی کشورها این روز رو به دو قسمت تقسیم کردند. مثلا 14 فوریه دخترا به پسرا شکلات میدهند و عشقشونو ابراز میکنند و در عوض در روز 14 مارس پسرا با اهدای آبنبات ابراز محبت میکنند و اینجوری دو روز رو خوش میگذرونن!
 
این روز رو در تمام دنیا جشن میگیرن ولی در ایران درست جا نیفتاده اما هر سال بهتر میشه !
 
تاریخچه ی والنتاین :
 
در قرن سوم میلادی و در امپراطوری رُم ٬ کلادیوس دوم امپراتور وقت ، ازدواج رو منع کرده بود چون اعتقاد داشت سربازانی که ازدواج میکنن قدرت جنگیدن خودشون رو از دست میدن و نمیتونن خوب بجنگن ! و میگفت سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند ! در ضمن با این کار میخواست تعداد سربازانش رو هم زیاد کنه !
 
اما کشیشی به نام "سنت والنتاین"که این کار کلادیوس رو درست نمی دونست٬ مراسم ازدواج رو به صورت مخفیانه انجام میداد.
 
کلادیوس بعد از مدتی این موضوع رو فهمید و دستور داد که والنتاین زندانی و سپس کشته بشه. کلادیوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. این رابطه در حدی پیش رفت که عشق و اعتقاد والنتاین به خداوند باعث بازگشت بینایی دختر زندانبان شد !
 

روز 14 فوریه روز اعدام والنتاین بود... و هنگامی که والنتاین رو برای اعدام میبردند اون نامه ای نوشت و چون اسمش والنتاین بود، در آخر نامه نوشت:  ". From your Valentine  " ( از طرف والنتاین تو ).
 
از اون به بعد بود که کلمه "Valentine" جای خود را بمعنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.
 

اولین پیغام والنتاین پس از آن شعری از طرف چارلز (Charles)، از اشرافزادگان اورلئون (orleans) برای همسرش در سال 1415 میلادی بود. او در جنگ "آگینکورت" (Agincourt) دستگیر شده بود و در زندانی در برج لندن در انتظار اعدام بود. در آن زمان او شعری به همسرش نوشت و کلمه "والنتاین" را در آن بکار برد. ولی روز والنتاین تا قرن 17 میلادی هنوز روزی ناشناخته بود.
 
در قرن 18 نوشتن پیغامهای ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس کارتهای آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را برای مردم (مخصوصا مردم خجالتی) راحت تر کرد.


و اما جشن روز والنتاین یک رسم قدیمیه که ریشه در یک فستیوال رومی داره. رمی های غیر مسیحی در وسط فوریه که برای اونها آغاز بهار بود یک فستیوال بنام "لوپرکالیا" (Lupercalia) داشتند. در بخشی از این فستیوال دخترها اسمشون رو مینوشتند و درون جعبه ای می انداختند و پس از آن هر پسری یه اسمی رو بصورت شانسی از اونتو بر میداشت. بدین ترتیب اونها در طول فستیوال به عنوان دوست پسر و دوست دختر با هم بودند. البته در مواردی این دوستی به ازدواج هم می انجامید.


مدتی بعد کلیسا تصمیم گرفت که این فستیوال رو به یک جشن مسیحیت و یادبود روز وفات کشیش سنت والنتاین تبدیل کنه. پس از آن به مرور نام والنتاین توسط مردانی که میخواستند عشق خود را به معشوقشان ابراز کنند بکار برده شد.


امروزه روز والنتاین جزو روزهای اصلی جشن در تمام دنیاست. اما این به معنی ارسال پیغام برای شخصی که عاشق او هستید، نیست. شما میتوانید با فرستادن یک پیغام بدوست خود به او بگید که به او اهمیت میدهید. در کشور انگلستان در این روز پول بسیاری صرف ابراز محبت میشود. طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوریه سال 2001 تنها 22 میلیون پوند صرف خرید گل شده است. 7 میلیون گل سرخ و 12 میلیون کارت ارسال شده است. در سال 2001 سی میلیون پیغام بصورت خلاصه WUBMV بمعنی "آیا ولنتاین من میشی؟" ( ? Will You Be My Valentine ) فرستاده شده است! و بنا به تحقیق انجام شده نصفی از دارندگان موبایل انتظار دریافت یک پیغام ولنتاین رو بر روی موبایل خود داشتند، از هر 4 نفر یکی به دوست خود پیغام فرستاد که با هم به گشت و گذار بروند و جالبتر از همه اینکه از هر 4 نفر یکی پیغام آنچنانی برای شماره ای اشتباه فرستاد. (پس اگه پیغامی گرفتید ذوق زده نشید! احتمالاً طرف شماره رو اشتباه گرفته! )

پس ۱۴فوریه ( امسال میشه ۲۶ بهمن ) به کسی که دوستش دارید ابراز علاقه کنید ! بهش بگید من دوستت دارم ! یه هدیه ی براش بگیرید و یه پیغام عاشقانه براش بنویسید که آخرش نوشته شده باشه : "از طرف والنتاین تو" .

يادش به خير والنتاين پارسال کلی سوپرايز شدم.... ببينيم والنتاين امسال چی ميشه؟!...

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۳ - یاس سپید

اين روزا...

اين روزا...

اين روزا عادت همه

رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا

پای کسی نشستنه

 

    

 

اين روزا مشق بچه ها

يه صفحه آشفتگيه  

گردای رو آينه ها

 فقط غم زندگيه    

                                    اين روزا درد عاشقا

                                     فقط غم نديدنه

                                    مشکل بی ستاره ها

                                    يه کم ستاره چيدنه

                                                                              اين روزا کار گلدونا

                                                                                 از شبنمی تر شدنه

                                                                                  آرزوی شقايقا

                                                                                   يه شب کبوترشدنه ....

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۳ - یاس سپید

عابر...

تو بیا

تو بیا بازم بیا ،با تموم قصه ها ،با تموم وعده ها ،با تمام شادیها ،تو بیا اگه باشی. گنجشکها آوازمی خونن، سکوت این کلبه رودارن می برن ،تو بیا اگه باشی ، چلچله ها کوچ می کنن.
شاهزاده ها تو قصه ها واسمون دست می زنن.
توبیا اگه باشی شهر رو چراغون می کنم ، غصه هارو دور می ریزم
با شادی آشتی می کنم.

*********************************************************

عابر...
عابري در گذر است
و به همراه دارد كوله باري از مهر و صفا
با صداي پاي شورانگيزش
شاد و آرام قدم بر مي‌داشت
صبح زود است هنوز
به كجا مي‌رود اين مرد غريب
زير اين سقف بلنداي زمين
لحظه‌اي را صبر كن...!
بنده‌اي را بنگر...!
بنگرم،غرق شدم در پس مرداب لعين دنيا
ببرم با خود به اوج رؤيا
ز شهر تنها
ببرم

عيد قربان رو به همه تبريک ميگم

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۳ - یاس سپید

زندگی

صداكن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است.
صداكن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين مي دهد.
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا.
نشسته ام تاشايد نگاهم كني،نگاهم كني ومحبت بي دريغت را نثارم نمايي.خدايا!خدايا كسي كه روبه سوي تو داردنزديكترين راه رابرگزيده،ياريم كن تااينگونه باشم.خدايا!تورادوست دارم كه سرچشمه دوستي تويي وبه توعشق مي ورزم كه منبع عشق تويي.خدايا!توراسپاس مي گويم كه به كساني هم كه به تو،توجهي ندارند نعمت مي دهي .خدايا!توراسپاس مي گويم،به خاطر نعمت هايت كه رحمان ورحيمي .اي خداي عرض وسماء!تكيه گاه ابدي من باش.كمكم كن آنگونه باشم كه تو مي خواهي .
پروردگارا!به من بياموز به ديگران نيكي كنم ودروجودم جز خوب بودن ونيكي كردن قرار نده.اي خالق ستاره هاي نوراني هميشه ماه وستاره هاراشنونده دل تنگي هاي شبانه ام قرار بده!

 

**************************************************

زندگي،زنده بودن براي تنفس كردن-تنفس كردن براي زيستن-زيستن براي باقي ماندن-باقي ماندن براي ساختن-ساختن براي رقابت-رقابت براي پيشروي-پيشروي براي آرزو-آرزو براي رسيدن به هدف-هدف براي بودن-بودن براي عشق ورزيدن براي گذر از پل،پلي كه به زندگي ختم مي شود،ختمگاهي كه در گذرگاه آخرت سكني مي گزيند.
گذرگاهي كه از بدو تولد و از بطن وجود عطر آفريده گار خويش را حس كرد و پايبند به اين عطر جاودانه به پل رسيده است و گام نخست را براي عبور از پل بر مي دارد تا در مسيري پاك به كلبه سعادت برسد، كلبه اي كه در گذر اعمال ساخته مي شود و تو اي بازيگر قصه زندگي با كارگرداني خدا سعي كن بهترين بازيگر در نقش خود باشي چون از شبكه آخرت پخش مي شود.

 

 *******************************************************

 زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند بر یاد

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۳ - یاس سپید

گل بي خار خداست

گل بي خار خداست
اشك بي سوز خداست
قطر هي زيبا خداست
آن مه بالاي سرت
مال خداست
آن شميم دلنواز عشق
از آن خداست
از كران تا بي كران
مال خداست

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳ - یاس سپید